تبليغاتX
پیـــاده با خدا...

پابرهنه ها/زنانه ها/آزاد

قد کشیده اند پابرهنه های من در پیاده های تو، خدا

که از حسادت مُردم

در نگاه تازه ی واژه ها...

که دو ساله شد پیاده های من

با 365 لغزش و آه

365 بغض و افسوس

365 حادثه و واهمه و بلا

 

ببین!

تاتی -  تاتی می کند پابرهنه ها

در شب زنده داری الفبای واژه گان

که این ها

حدیث غریب دل من ند

در زیبایی بی مرز عـ اشـ قانه ها!

 

آه

از حسادت مُرده ام...

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 23:27 نويسنده helia

چگونه می توان شاد بود

وقتی نقاب

مظهر شوکت ست

دهلیز کودکی، فروریختنی...

 

گناه من

- این بزرگترین اشتباه تقویم زیستنم -

دیدن هستی با منطق کودکانه بود

وقتی اشتیاق

فرزند وسعت ها بود

سرکشی

ترسیم واژه ها!

 

آه

چگونه می توان شاد بود...

 

+ تاريخ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 20:47 نويسنده helia |

می توان به سادگی عـ اشـ ق شد

                              اما عـ شـ ق ساده نیست!

  

+ تاريخ سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 22:7 نويسنده helia |

آه ببین

چه راحت گم می شوند انتظارها

در بحبوحه ی جشن های عروسی ِ نیمه ی شعبان

در میان نقل و نبات های مردم کوچه و بازار

در...

در انبوه داشتن ها، این نداشتن ها

که کسی نگفت: کو، کجاست، چرا نیامد؟!

 

نگاه کن

از کوچه ها که می گذرم

همه جا روشن ست

چراغانی کرده اند زمین را، زمان را...

اما نمی دانند این دل، تنها تو را می خواهد نه چراغ ها را!

 

آه آری

به یادت هزار اُمید را روشن می کنم

و هزار چَشم را به در می انگارم

شاید شمع آرزوهای این مردم را روشنی بخشی

که این ها؛ این مردم

سال هاست که انتظار می کشند تو را...

 

پس بیا

که هیچ سخنی قادر به وصف غصه ی ما نیست!

 

بیا...

 

+ تاريخ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 21:47 نويسنده helia

...بسه دیگه، من یکی که دیگه نیستم. یعنی نمی خوام باشم. می خوام استعفا بدم. از آدم بودن.

از این که مثل شما دو تا دست و دو تا پا و دو تا گوش دارم، از خودم متنفرم.

کاش می شد یه تیکه چوب بود، یه تیکه سنگ، کمی خاک باغچه.

کاش می شد هر چیز دیگه ای بود به جز شما عوضی های دو پای بوگندو.

لعنت به شما!

لعنت به شما و دست هاتون و پاهاتون و چشم هاتون.

صدام رو می شنفید؟!

 

(مصطفی مستور - من گنجشک نیستم)

 

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:37 نويسنده helia |

 SinGle-PlaYeRبازی مان داده است، ما تا ابد بازیچه ایم!

 

" اگر شما کاملاً مختار باشید با هر کسی که می خواهید چند شبانه روز زنده گی کنید و با ایشان گپ و گفتگوی خصوصی داشته باشید، 5 نفر اولویت شما در دنیای امروز چه کسانی هستند؟! "

 

:

من

خدا را

شما را

تو را

او را

همه را

دوسـ ـت دارم...

اما ببین که "تن هایی" تک دارایی من ست

نگاه کن

ببین که من لکنت تکرار هر روزه ام

که خوشایند نیست شنیدن دلواپسی هایَ م

دیدن دل تنگی هایَ م

و دانستن این سکوت که از هر فریادی رساتر ست

آه خوشایند نیست...

 

(اما تو همیشه و هنوز نسخه ی تمام دردهای منی!)

 

 

+ همه بازی

 

+ تاريخ سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 22:7 نويسنده helia |

ببین!

آب رفته اند عـ اشـ قانه هایم، در قربانگاه روزمره گی های حقیر

اما من همیشه تا هنوز به آینه های ازلی چَشمان تو دلخوشَ م

و خدایی که در این نزدیکی ست...

بخوان:

" دل می زنم به دریای نگاهت

مست می شوم به سلامتی عـ شـ ق مان "

بدان!

 

+ برای تمام از دست رفته گان حادثه فاجعۀ سقوط هواپیما:

                                          پرواز را به خاطر بسپار، زنده گی پرنده است...

 

+ تاريخ پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 14:57 نويسنده helia |