تبليغاتX
پیـــاده با خدا...

پابرهنه ها/زنانه ها/آزاد

شانه می زنم

                 موهای فردا را…

به اُمید ِ

           برآمدن آفتاب!

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:7 نويسنده helia |

توضیح: آنچه در پی می آید گزارشی است مختصر از سیر تاثر انگیز بازداشت تعدادی از دان.شجویان کو.ی دانش.گاه تهران و انتقال آنها به باز.داش.ت گاه زیرزمینی وزا.رت کش.ور. امید است که اساتید و دانش.جویان خواننده ی این متن تدبیری برای بازرسی این مکان مخوف و جهنمی بیندیشند.

باز.داش.ت دانش.جویان در کو.ی دانش.گاه با رفتاری بسیار خشونت آمیز، خصمانه و توهین آمیز صورت گرفته است. نیروهای لبا.س شخ.صی و پلیس دانش.جویان را هنگام بازد.اشت به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و انواع توهین ها و ناسزاهای زشت و شرم آور را به آنها نسبت داده اند. با این حال، ضرب و شتم و توهین و تحقیر دانش.جویان به مرحله ی دستگیری آنها در اتاق های کو.ی دانش.گاه یا محوطه ی کو.ی محدود نمانده، بلکه وضعیتی به مراتب بدتر به لحاظ شک.نجه ی جسمی و روحی در بازداش.تگاه وزار.ت کش.ور رخ داده است. دانش.جویان بازداشت شده که بی دلیل و تنها بر اساس خوشایند نیروهای لب.اس شخص.ی برای انتقال بازداشت.گاه انتخاب شده اند، اغلب به زیر زمین وزا.رت کش.ور یا بازداش.تگاه یکی از کلانتری ها انتقال یافته اند. برخی نیز بعدا به زندا.ن او.ین فرستاده شده اند که البته هنوز آزاد نشده اند. گزارش پیش رو شرح بازدا.شت تعدادی از دانش.جویان است که به شکن.جه گاه وزا.ت کش.ور انتقال یافته اند. گفته هایی که در پی می آید نقل به مضمون از گفته های دانش.جویان است.

                                                 ***


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 19:7 نويسنده helia |

رأی مان را دزدیدند

و

حماسه آفریدند...

 

متاسفم ایران من(!)

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 12:47 نويسنده helia |

شمارش معکوس

شناسنامه ها منتظر

جمعه نزدیک ست

باید نذر کرد

و

نیاز!

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 9:27 نويسنده helia |

عـ شـ ق

میراث باران ست

همآغوشی آب و آتش

تذکر گرم ثانیه

در شب زنده داری ممتد خاطره

 

آه که عـ شـ ق

زلال تر از آینه هاست

تندیس محبت

تمام ناگفته هاست!

 

آه ببین!

عـ شـ ق

نبض آفتاب ست

الفبای آتش

حرمت خاک!

 

آه این عـ شـ ق...

 

+ تاريخ شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:47 نويسنده helia |

اینجا نشسته ام؛

آرام و تنها در خیال پروانه شدن...

و پنجره را برای شکوفه دادن یادگارها باز کرده ام!

 

نگاه کن،

ببین بر نوک پا ایستادنم را...

و انکار هر چه حضور را بر دل!

 

آه نگاه کن،

ببین چگونه ارتفاع زندگی از قدم های "ما" کوتاه تر است...

که "من" یک از دست رفته است،

یک...

یک از دست داده!

 

نگاه  کن...

 

+ تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 17:27 نويسنده helia |

قواره ی دلم کوتاه ست،

- مثل فحش های عـ اشـ قانه، ناصبور! -

آه خدایا!

دلم طاقت می خواهد...

+ تاريخ چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 15:37 نويسنده helia |

سیب دلم

قاچ می خورد، مدام

در ازدحام زیستن!

 

+ تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:7 نويسنده helia |