تبليغاتX
...پیاده با خدا

پابرهنه ها(آزاد)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درونـم؛

هـجوم برزخـی ست که شِـفاعت می کند، تمامیـت نگاهـم را(!)

 

+ تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 21:10 توسط helia |

ابا آمـــد...*

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:44 توسط helia |

تقدیر می نگارد:

پلک که می زنی،

نگاهِ سرنوشت تا می خورد...

دل می خواند:

آنقَدر پلک روی هم می فشارم،

تا کور شوی...

نبینی!

 

+ تاريخ جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 23:1 توسط helia |

زیستن؛

حادثه نیست، قانونی ست که بوی تند نا می دهد...

و من...

من ایمان دارم به رنج مان!

اما چه کنیم با نردبان رفتن هایی که پله هایش تا به تاست،

چه کنیم با عصای حضوری که کج...

و چَشم های دیدنی که لوچ ست؟!

چه کنیم رفیق!

وقتی سکوت؛

انتهای تمام واژه هایی ست که لیز می خورند میان طبع ناپاک مان...

و روحی که در تبادل تن؛

تسلیم تازیانه های ناعادلانۀ حسادت ست؟!

هی رفیق!

چه کنیم با نردبانی که پله های رفتنش تا به تاست...

چه کنیم رفیق؟!

 

+ تاريخ سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 13:47 توسط helia |

آری،

آری می دانم اکاذیب عاطفی را که جمع بندی؛

می شود تلنبار میکده ها!

آری،

آری می دانم که دیوار کاهگلی عـ شـ ق های هرزه، فروریختنی ست...

و می دانم که سرکشی آزمندانۀ دل دوام نمی آورد میان عشوه گری واژگان!

اما...

اما چرا هیچ گوشی، شنوای آن نیست که من...

من...

من از برهنگی واژگانمان در سور ستاره ها، مُـتَلاشی ام!

چرا کسی باورش نمی شود که من...

من...

من آرزوی پریدن را، در دریای نگاهش خط کرده ام...

و می خواهم مرغ دریایی ِ چَشمانش باشم!

پس بگذار صدای دلم، تاب دهد دستپاچگی کلام را،

بگذار نامهربانی روزگار از ساده دلی حضورمان رشک برد...

و بگذار...

بگذار بمیریم در سایه سار حریم قدسی حضورمان...

بگذار بمیرم!

 

+ تاريخ شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 19:16 توسط helia |

گاهی شوخی شوخی، جدی می شود...

.

.

.

؛ روزگار دل دادن ماست، کنون!

 

+ تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:8 توسط helia

تا چَشم باز می کنی،

جز لطافت حضور،

همۀ بی قراری ها مجهولند...

.

.

.

وای به حال بزرگی مان(!)

 

+ تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:27 توسط helia |

خدایا گوش کن:

م

ی

م

ی

ر

م

 از حسادتِ دلی که دلدار شماست...

 

+ تاريخ پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:22 توسط helia |

*نـــــوکــــرتم ننه*

+ تاريخ دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 22:30 توسط helia |

دیشب طول خوشی ها را در دوام محدود شادی تقسیم کردم...

حاصل شد؛

" تفاهم گور و بستر "

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 22:23 توسط helia |